منشأ حالات و خطورات قلبی، چیست؟!

 

خطورات قلبی چیست؟

مقصود از این خطورات، همان فکر، اندیشه و یادى است که بر سبیل تجدد و یا تذکر در دل آدمى مى‌گذرد.

خطورات قلبى بر دو قسم است: یک قسم، خطوراتى است که آدمى را به شر و فساد مى‏کشاند و ثمره‌اش ضرر است. قسم دیگر باعث خیر و خوبى است. خاطرة محمود و پسندیده‌اى که آدمى را به خیر دعوت می‌کند ذات اقدس حق به وساطت ملائکه به بندگان افاضه مى‌کند و به آن «الهام» گویند.

آنچه آدمى را به شر و پلیدى مى‌کشاند به واسطه شیطان است و آن را ««وسوسه» نامیده‌اند. لطفى که دل را براى الهام ملائکه و قبول آن آماده می‌کند «توفیق» و حالتى که زمینه را براى وسوسه شیطان و پذیرش آن مهیا مى‌سازد «خذلان» نام دارد.

بنابراین «ملک»، آفریده‌اى است که ذات اقدس حق، او را براى افاضه خیرات -که علم، کشف حقیقت و وعده به معروف باشد- آفریده، و «شیطان»، موجودى است که کارش وعده به شر، امر به فحشا و ترسانیدن آدمى از فقر هنگام تصمیم‌‌گیری برای انجام کار خیر است و قلب آدمى پیوسته بین این دو کشش در نوسان است. 

خطورات قلبى بر دو قسم است: یک قسم، خطوراتى است که آدمى را به شر و فساد مى‏کشاند و ثمره‌اش ضرر است. قسم دیگر باعث خیر و خوبى است. خاطرة محمود و پسندیده‌اى که آدمى را به خیر دعوت می‌کند ذات اقدس حق به وساطت ملائکه به بندگان افاضه مى‌کند و به آن «الهام» گویند

آیا منشأ حالات و خطورات قلبی، فقط شیاطین یا ملائکه‌اند؟

منشأ احوال و خطورات قلب، یا امرى ظاهرى از اعمال و رفتار جوارح و اعضای آدمى به خصوص حواس است و یا امرى باطنى مثل خیال، شهوت، غضب و اخلاقى است که در مزاج آدمى مرکب شده است؛ از این رو هرگاه آدمى چیزى را به وسیله حواس درک نمود، اثرى از آن در قلب پدید می‌آید، اگر آنچه درک شده خیر باشد آن اثر، نور و صفا است و اگر شر باشد ظلمت و تیرگى است. همچنین اگر شهوت فوران نمود و مثلاً آدمى به پرخورى گرفتار شد، اثرى از آن در قلب حاصل می‌شود. این آثار، باقی می‌ماند و در انتقال خیال از چیزى به چیز دیگر کمک مى‌کند، و به حسب انتقال خیال، قلب آدمى هم از حالى به حال دیگر منتقل می‌شود. به سبب آثار اسبابى که بر قلب عارض می‌شود قلب آدمى پیوسته در تغییر و تحول است. خصوصى‌ترین اثرى که براى قلب آدمى حاصل می‌شود همین خطورات قلبى است. شوق و نفرت از همین خطورات قلبى حاصل می‌شود و انگیزه جلب و دفع نیز همین است؛ زیرا نیت، اراده و عزم از همین خطورات قلبى نشأت مى‌گیرد. پس مى‌توان گفت که مبدأ همه کارها و اعمال بشر، همان چیزى است که ابتدا در دل آدمى مى‌گذرد و پدید مى‌آید. این امر، رغبت و میل آدمى را تحریک می‌کند و از میل، نیت و اراده بر می‌خیزد، و اراده، عضلات را به حرکت وا می‌دارد، و از حرکت عضلات، عمل انجام مى‌گیرد. 

منشأ احوال و خطورات قلب، یا امرى ظاهرى از اعمال و رفتار جوارح و اعضای آدمى به خصوص حواس است و یا امرى باطنى مثل خیال، شهوت، غضب و اخلاقى است که در مزاج آدمى مرکب شده است؛ از این رو هرگاه آدمى چیزى را به وسیله حواس درک نمود، اثرى از آن در قلب پدید می‌آید

کنترل نحوه شکل‌گیری خطورات قلبی و منشأ و آثار آن در تهذیب نفس

اگر این حقیقت را به وجدانت دریافتى، به یقین خواهى دانست که اعمال و رفتارت، چه بدنى و چه قلبى، در توفیق و خذلان و الهام و قبول آن، و وسوسه و پذیرش آن، تأثیر به سزایى دارد و همین اعمال است که منشأ افعال و حرکات بعدى انسان می‌شود. بنابراین اگر بنده‌اى به مواظبت اعمال و رفتار خود پرداخت توفیق قلبى نصیبش می‌شود و از حال حاضر خود و آمادگى اسباب خیر و اسباب شر، نور اعمال پیشین و یا ظلمت و تاریکى آن را در مى‌یابد و تبعات آن رفتار را که در آینده به سراغش خواهد آمد در خواهد یافت و توفیق و یا خذلانى را که بر اثر آن اعمال و رفتار در انتظارش هست مشاهده خواهد کرد. این مراقبت و مواظبت با علم به این حقیقت، سبب خواهد شد که آنچه را در گذشته از کف داده تدارک کند و براى خطاهاى گذشته به استغفار و توبه بپردازد و آنچه را که بر اثر این اعمال و رفتار در آینده متوجه او خواهد شد با استعاذه و دعا تغییر دهد.

علت [تأکید]  در فهم آثار اعمال، همین است؛ زیرا کسی که به این حقیقت دست بیابد و به درک این خیر نائل شود، به بهترین نوع محاسبه نفس که در روایات ائمه علیهم السلام بدان توصیه شده دست یافته است؛ آنجا که فرموده‌اند:

هر کس که از نفس خود حسابرسى نداشته باشد. 

فرآوری: محمدی                

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

/ 0 نظر / 55 بازدید