کشکول معرفت (عباس کلهر)
درباره مباحث مختلف دینی و عمومی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سیدعباس - شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧
یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی‌گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. از ماهی‌گیر پرسید: «چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟» ماهی‌گیر: «مدت خیلی کمی.» تاجر: «پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟» ماهی‌گیر: «چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده‌ام کافی است.» تاجر: «اما بقیه وقتت رو چی کار می‌کنی؟» ماهی‌گیر: «تا دیر وقت می‌خوابم، یه کم ماهی‌گیری می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم، بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می‌کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.» تاجر: «من تو‌هاروارد درس خوندم و می‌‌تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی‌گیری کنی. اون وقت می‌تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه می‌کنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهی‌گیری داری!» ماهی‌گیر: «خوب، بعدش چی؟» تاجر: «به جای اینکه ماهی‌ها رو به واسطه بفروشی، اونا رو مستقیما به مشتری‌ها میدی و برای خودت کسب و کار درست می‌کنی... بعدش کارخونه راه می‌اندازی و به تولیداتش نظارت می‌کنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می‌کنی و می‌ری مکزیکوسیتی، بعد از اون هم لس‌آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم‌تری می‌زنی...» ماهی‌گیر: «این کار چقدر طول می‌کشه؟» تاجر: «پانزده تا بیست سال!» ماهی‌گیر: «اما بعدش چی آقا؟» تاجر: «بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد، میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می‌فروشی. این کار میلیون‌ها دلار برات عایدی داره.» ماهی‌گیر: «میلیون‌ها دلار؟ خوب بعدش چی؟» تاجر: «اون وقت بازنشسته می‌شی. می‌ری یه دهکــده‌ ساحلی کوچیک؛ جایی که می‌تونی تا دیر وقت بخوابی، یه کم ماهیگیری کنی، با بچه‌هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی.»
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :