کشکول معرفت (عباس کلهر)
درباره مباحث مختلف دینی و عمومی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سیدعباس - دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧
روح وقتی خسته می شود ازدنیا و عالم تفرق و انفصال حالتی بر وی عارض می شود شبیه افسردگی و خستگی که گاهی در قالب سکوت نمایان می شود گاهی در قالب بی قراری و پریشانی و تحیر. علت این مسئله ممکن است به خاطر توجه نفس بخویش و کم شدن علاقه نفس بهتدبیر جسم باشد چه اینکه جسم از ماده ای است که سبب تفرق اتصال نفس می شود یعنی همان دنیا. وقوع این حال نشانه نیاز افزون نفس به امور معنوی و روحانی است گاهی پیش می اید که نفس رغبت کمی به توجه و انجام عبادات و امور روحانی دارد دراین حال نباید تکلیف زیادی بر او حمل کرد لکن گاهی ظرفیت نفس اقتضاء توجه دو چندان دارد و چنانچه غذای مناسب به او داده نشود دچار تحیر منفی و سرگردانی و پراکندگی می شود و این برای نفس ضرر دارد."و الینظر الانسان الی طعامه". مجرایی از باب استقراء در بحث سرگردانی نفس وجود دارد و ان اینکه گاهی انسان متوجه نیاز نفس نمی شود لیکن مرحله پس از ان یعنی پریشانی و تحیر را متوجه می شود از این رو می توان استدلال کرد که گاهی پریشانی ها و تخیلات و توهمات ازار دهنده، از هر نوع،معلول بی توجهی به نفس و نیازش به معنویت باشد بنابراین برخی تحیّرات و نابسامانی های روانی با ذکر و سکوت و عبادت به سامان می رسد. مرا نه سر نه سامان افریدند پریشانم پریشان افریدند پریشان خاطران رفتند درخاک مرا از خاک ایشان افریدند نفس (روح) بسان نوزادی است که دائم نیاز به توجه و رسیدگی دارد تا اینکه بزرگ شود و عصای دست تو گردد. همه کسالتهای روحی و برخی نابسامانیهای روانی معلول بیماری نفس است. علائم کسالتها نیز یا نتیجه مرض نفس است یا نتیجه بی توجهی به نیاز نفس. چون گاهی علائم در دوران بی توجهی ظاهر میشوند که هشداری برای شخص باشند در صورت بی توجهی به علائم مرض بروز پیدا می کندو می شود "وفی قلوبهم مرضٌ"،" علی سمعهم و ابصارهم... اقفالها". امراض جسمانی نهایتا با جراحی درمان می شود لکن امراض روحی چاره اش اتش است چون جز با اتش الودگی رفع نمی شود.
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :