کشکول معرفت (عباس کلهر)
درباره مباحث مختلف دینی و عمومی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سیدعباس - سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
تاملاتی در پاسخ دوم دکتر سروش به آیت الله سبحانی دکتر سروش : من ایمان خود را از عارفان گرفته ام نه از فقیهان. اتفاقآ به نظر من جناب سروش کار خوبی کرده اند که ایمان شان را از فقیهان نگرفته اند چون فقیهان فقط به امور فروعات و باید و نبایدها و احکام شرع میپردازند. اما من نمی فهمم که جناب سروش که ادعای محقق بودن و مخالفت با تقلید دارند چرا در زمینه ایمان از عرفا تقلید می کنند؟ اصولآ مگر نباید امور عقلانی و اصول ایمانی دین را با عقل و تحقیق خود کسب کنیم؟ سوال دیگر اینکه آیا جناب سروش به فروعات دین عمل می کنند؟ اگر جواب مثبت است ایشان نماز و روزه و خمس و زکات خود را چگونه و مطابق حکم کدام مرجع انجام میدهند؟ اگر خودشان مجتهد اند که هیچ و اگر نیستند چگونه تقلید می کنند در حالی که منکر تقلید کردن هستند؟ به نظر می رسد که جناب سروش علی رغم ادعاهای خود نه تنها مقلد هستند بلکه مقلد پرور نیز هستند زیرا بسیاری از شاگردان و پامنبری های ایشان حتی از نحوه نگارش ایشان تقلید می کنند و بارها هنگام بحث با مقلدین سروش مشاهده کرده ام که تمام مفاهیم فکری خود را از سروش وام گرفته اند و خود هیچ چیزی برای عرضه کردن نداشته اند. مفاهیمی چون ((ذاتی و عرضی دین)) در سخنان مقلدین سروش فراوان است. جناب سروش! چرا به پامنبری هایتان اندیشیدن نمی آموزید و فقط مقلد های طوطی صفت پرورش می دهید؟ دکتر سروش : شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین شان را از دست شما می گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آئین محمدی می نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می شنوند و ناچار "چو بید بر سر ایمان خویش می لرزند." جوانان ناگهان و نامنتظرانه بوی خون و خشونت از اسلام نمی شنوند. هرکسی که با دقت در قرآن و تاریخ اسلام مطالعه کند متوجه می شود که در اسلام هم رحمت و عطوفت وجود دارد و هم جنگ و مبارزه و قتال. و فهمیدن اینکه خون و خشونت نیز در اسلام وجود دارد لزومآ باعث لرزیدن چو بید بر سر ایمان نیست و من افراد بسیاری را می شناسم که اصلآ وجود جنگ در آموزه های اسلامی را نقصی بر ایمان خویش نمی دانند. دکتر سروش : بازگشتن به فضای ماقبل ارتدکسی، و بهره جستن از دانش ها و پژوهش های نوین، شرط بقاء سرفرازانه دیانت اسلام در جهان مدرن است. در واقع ایشان معتقدند که اسلام و برداشت ما از قرآن باید خودش را با آموزه های مدرن مطابق کند. خوب چرا برعکس نیندیشیم؟ چرا آموزه های مدرن، خودش را با آموزه های اسلام و قرآن مطابق نکند؟ دکتر سروش : آیت الله مکارم شیرازی، واژه های "زشت" و"نفرت" از قلمش نمی افتد و با این حال از من توبه می طلبد و این قدر نمی اندیشد که توبه از معصیت می کنند نه از معرفت. زهی "انوار الفقاهه" که ظلمت میزاید ومعارف را هم در زمره معاصی می نشاند. و چه بد درسی می دهد این فقیه، که اندیشه ورزی را تحریم می کند و بر افکار مهر حلال و حرام می نهد. از همه برجسته تر و خجسته تر حضرت آیت الله العظمی منتظری که به حقیقت افتخار و آبروی مرجعیت و روحانیت است. اگر جناب سروش با فقه و فقها مشکل دارند چرا با فقیهی چون آیت الله مکارم چونان جاهلی که نمی اندیشد و فقاهت برایش ظلمت ایجاد کرده برخورد می کند و با آیت الله منتظری، که ساده لوحی اش شهره خاص و عام است و منافقان از این ساده لوحی بهره ها برده اند و امام خمینی، ایشان را به همین خاطر ساده لوحی از دخالت در امور بر حذر داشته اند چونان شخصیتی برجسته!؟ اگر ایشان با فقها مشکل دارند این مشکل را به آیت الله منتظری تعمیم نمی دهند. آیا خدای ناکرده جناب سروش در مباحث علمی، حب و بغض های سیاسی شان را هم دخالت می دهند؟ دکتر سروش : درک فلسفی از وحی که البته با درک عامیانه آن فاصله ها دارد. همچون "میز" فیزیکدانها است که بقول استانلی ادینگتون فیزیکدان انگلیسی، با میز عامه فاصله ها دارد. میز عامه سخت و صلب و بی رخنه است، اما همان میز از چشم فیزیکدانها پر از خلاء است و چیزی ست از جنس ابرهای الکترونی. درست است که عامه مردم چیزی از ابرهای الکترونی نمی دانند و میز را به صورت یک شی یکپارچه و بی رخنه می بینند. خوب مگر درک عامه مردم اشتباه است؟ تفسیر متون دینی هم چند لایه است و هر لایه از لایه دیگر عمیق تر ولی آیا تفاسیر عمیق تر با تفاسیر سطحی تر تعارضی دارد؟ چه اشکالی دارد که میز را هم جسمی صلب و بی رخنه ببینیم و هم در صورت فیزیکدان بودن توده ای از ابرهای الکترونی؟ آیا همه مردم باید فیزیکدان باشند؟ دکتر سروش : پیامبر، چون زنبوری از همه چیز تغذیه می کرد: از کشف های متعالی معنوی و از پرسش ها و واکنش های شیطنت آمیز و خصمانه مخاطبان و از معلومات خود. آیا زنبور عسل که از گلها و گیاهان محیط خود تغذیه می کند و بر آن ها صورت عسل می پوشاند، گویاترین تصویر از پیامبران نیست که از مواد و مصالح محدود زمان ومکان خود بهره می برند و آنها را در تجربه وحیانی خویش به خدمت می گیرند و خاک را زر می کنند؟ ایشان در اینجا به طور واضحی در مثل مناقشه کرده اند. در ابتدای سخن، ایشان، زنبور را به پیامبری تشبیه کرده بودند که بر اونیز چون پیامبران وحی می شود ولی خودش عسل را تولید می کند ولی در اینجا مثال برعکس می شود و پیامبر را به زنبور تشبیه می کنند و می گویند همان طور که زنبور، از گلهای محیط اطراف خود عسل تولید می کند پس پیامبر نیز از فرهنگ قبیله ای عرب داده جمع می کند و آنها را تبدیل به فرآورده ای به نام قرآن می کند. در واقع ایشان فراموش می کنند که ابتدا زنبور را شبیه پیامبران دانسته بودند و نه بالعکس و در صورت پذیرش اینکه زنبور در یک چیز شبیه پیامبران باشد دلیل نمی شود که همه چیزش شبیه پیامبران باشد. به نظر می رسد تشبیه پیامبر به زنبور توسط جناب سروش در مقام بحث علمی کار درستی نیست. البته خدا هم در قرآن عنکبوت و پشه را مثال می زند اما نه برای نیکان و پیامبران بلکه برای کفار و مشرکان. البته اگر ایشان شاعر هستند بر شاعر مجاز است هر آنچه بر دیگران مجاز نیست ( یجوز علی الشاعر مالا یجوز علی الغیر) و جناب حافظ در تشبیه زیبایی می گوید : (( بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود ...... این همه قول و غزل تعبیه در منقارش)) دکتر سروش : مگر پیامبر نگفت "اگر موجب سختی نبود، مسواک زدن را برای هر نماز واجب می کردم"(سنن ترمذی) ؟مگر نگفت اگر بگویم هر سال به حج بروید، آنگاه حج همه ساله واجب خواهد شد. خوب همین جمله ایشان نشان می دهد که پیامبر در نزول آیات اختیاری نداشت و اگر اختیار داشت مسواک و حج هرساله را واجب می کرد. این جمله دقیقآ نشان می دهد که پیامبر به عنوان مرجع دینی، چنین استنباطی از وحی داشته اند که مسواک و حج مداوم، بسیار موکد است و اگر به موجب حکم اضطرار نبود ایشان به عنوان یک مرجع فقهی این اعمال را واجب می کردند ولی چون قرآن از طرف خداست و خدا در آیاتی دیگر فرموده که بر بنده اش سخت نمی گیرد پیامبر نمی تواند با قول خدا مخالفت کند و این حکم را واجب کند. دکتر سروش : هر چه تعلق به ماده یابد (صورت باشد یا روح یا وحی)، محکوم آن قاعده است و زمینه مادی شرط حصول و حضور آن است (قاعده فلسفی "کل حادث مسبوق بماده و مده") دیگر شگفت زده نمی شویم اگر ببینیم تقویم قرآن "تقویم قمری" است و روزه را بر همه آدمیان در ماه رمضان واجب می کند (بقره)، یا برای دیدن صنع خدا همه آدمیان را به تامل در ساختمان "شتر" دعوت می کند (غاشیه)، یا برای همه آدمیان از ایلاف "قریش" سخن می گوید (قریش) یا از میان همه آدمیان "ابولهب" را لعنت می کند (مسد)، یا سیه چشمان بهشتی را در خیمه های عربی می نشاند (الرحمن) یا سخن از زنده بگور کردن دختران عرب می گوید (تکویر) یا اینهمه به ایمان آوردن "جنیان" می پردازد (جن) یا از همسران پیامبر و سبک سری شان خبر می دهد (تحریم) یا عقاید اعراب در باب دختران خدا را بیان می کند (نجم) ... که همه رنگ و بویی عربی و قومی و شخصی دارند و سخت به خطه حجاز وابسته اند و شاید کمی آن سو تر، دل کسی را نربایند و اشتهای کسی را تیز نکنند. خوب در صورت پذیرش این قاعده فلسفی چه اشکالی دارد اگر بگوییم صورت و دال های متون دینی از زمینه مادی خود ناشی می شوند ولی مدلول ها و مفاهیم می توانند جهان شمول و زمانشمول باشند؟ چرا ایشان که داعیه عمقی نگریستن دارند به این واژه های قرآن به چشمی نشانه ای و نمادین و عمقی نگاه نمی کنند؟ اینکه از زبان قرآن که عربی است و تقویم قرآن که قمری است سوال کنیم، سوال عالمانه ای نیست. چون قرآن بالاخره می باید به یک زبانی نازل می شد و اگر به زبان فرانسوی نازل می شد با تقویم شمسی بازهم ایشان می پرسید که چرا زبان قرآن فرانسوی است و چرا تقویم اش شمسی است؟ از آنجا که اسلام متضمن مناسک های اجتماعی است باید تقویم مشترکی داشته باشد که این تقویم می توانست شمسی باشد. به هر حال این چیز عجیبی نیست که پدیده ها رنگ و بوی محیط پیدایش خود را می گیرند مدرنیته و تکنولوژی هم همین خصلت را دارد مثلآ تقویم موبایلها میلادی است چون موبایل در غرب پدیدار شده است. ولی ما از موبایل استفاده می کنیم و حتی تقویم اش را نیز مطابق همان تقویم میلادی تنظیم می کنیم. مفاهیمی چون شتر، ابی لهب و قریش نیز می تواند معنای نمادین و نشانه ای داشته باشد و مگر نه اینکه قرآن دعوت به تدبر در آیات و نشانه ها کرده است. جناب سروش! شتر یک نشانه است چرا فقط به ظاهر توجه می کنید؟ دکتر سروش : البته قرآن محصول حالات ویژه پیامبر است، اما چنان نیست که هر چه در آن است فروتر از سخنان دیگر پیامبر باشد. آیا سوره تبت یدا ابی لهب و تب، در دلالت و عبارت و بلاغت، برتر از سخنان غیرقرآنی پیامبر است؟ جناب سروش! اگر قرآن محصول خود پیامبر است،‌ پیامبر با چه معیاری بعضی حرف هایش را به عنوان قرآن و بعضی حرف هایش را به عنوان حرف های معمولی و روزمره طبقه بندی کرده است؟ اگر سوره تبت یدا، برتر از سخنان غیر قرآنی پیامبر نیست پس چرا در قرآن آمده؟ پیامبر می توانست در یک حدیث یا یک خطابه آن را بیان کند و آن را در دیوان شعر خود! جای ندهد. دکتر سروش : تجدد ارادات هم در مورد باری تعالی فرض محالی است. خداوند چون معرض حوادث واقع نمی شود و تغییر نمی کند، نمی تواند هر دم اراده یی بکند و تصمیمی بگیرد. لذا رفت و آمد جبرئیل میان خدا و رسول، و پیام آوردن و پیام بردن و برای هر حادثه یی آیه یی دریافت کردن و به زمین آوردن، مطلقا با متافیزیک فیلسوفان و متکلمان مسلمان موافقت ندارد. محال است باری تعالی برای رسیدن به غرضی و هدفی کاری بکند. او فاعل بالقصد نیست. اینکه گاهگاه اراده تازه یی بکند و آیه تازه یی را برای تحصیل غرضی و توضیح مطلبی یا ایجاب و تحریمی نازل کند، از اشد محالات است. آیا جناب سروش خبر دارند که طبق آموزه های اسلامی چیزی به نام نزول دفعی قرآن وجود دارد و قرآن یکبار نیز به صورتی دفعی و کامل بر پیامبر نازل شده است؟ اگر به گفته ایشان خداوند ایجاد حادثه نمی کند تا برای هر حادثه جدیدی آیه ای نازل کند آیا این پیامبر است که جریان سازی می کند تا مصداقی برای حرف هایش پیدا کند؟ یا اینکه پیامبر منتظر نشسته است که حادثه ای رخ دهد تا متناسب با آن حادثه شعری از خودش بسراید؟ آیا پیامبر جنگ به راه می اندازد تا بتواند در مورد جنگ شعر بگوید؟ بهتر نیست بگوییم که مفاهیم قرآنی به یکباره بر پیامبر نازل شده بود و پیامبر، متناسب با حوادث روز آن مفاهیم را از قلبی سرشار از مفاهیم وحیانی استخراج می کرد؟ جناب سروش در بسیاری از موارد نیز به جای پاسخی فلسفی و مستدل از شعر کمک می گیرند و مثلآ وقتی به ایشان گفته می شود که چرا بارها در قرآن کلمه ((قل)) به کار رفته به جای ارائه دلیل عقل پسند می گویند خیلی از شاعران نیز این گونه سخن گفته اند و بارها در اشعارشان به خود گفته اند که ((بگو)). جناب سروش! در ابتدای سوره بقره آمده است که ((هیچ شکی در این کتاب نیست)) طبق نظریه جنابعالی، پیامبر باید شاعر خودخواهی باشد که بر سخن اش هیچ شکی روا نمی دارد. البته سروش، باز می تواند چنین توجیه کند که بسیاری از شاعران نیز چنین گفته اند (( کلک حافظ شکرین میوه نباتیست بچین ..... که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این)). جالب تر اینکه ایشان، همین اشعار را نیز طبق سلیقه خود تفسیر می کنند مثلآ زمانی که به ایشان گفته می شود که مراد شما یعنی جناب مولوی گفته است که : (( این همه آوازه ها از شه بود ..... گرچه از حلقوم عبدالله بود )) ایشان بدون اینکه به کلمه ((حلقوم)) توجه کنند می گویند که بله همه چیز در طول اراده خداست و در نتیجه، اینکه پیامبر اشعاری را می سراید چون به یاری و خواست الهی بوده است از جانب خدا بوده است. با این توجیه همین مطالبی هم که من می نویسم وحی الهی است چون خدا خواسته است که من اینها را بنویسم. جناب دکتر! اگر بنا به مشاعره و شعرخوانی است ما هم همان شعر حافظ را می خوانیم که : ((در پس آینه طوطی صفتم داشته اند ...... آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم))
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :