کشکول معرفت (عباس کلهر)
درباره مباحث مختلف دینی و عمومی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سیدعباس - شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥

سليم بن قيس مي‏گويد: از عبداللّه بن جعفر شنيدم كه گفت: معاويه روزي به من رو كرد و گفت: اي عبداللّه! چرا اين قدر حسن و حسين (عليهما السلام) را احترام مي‏كني و حال آن كه آن دو از تو بهتر نمي‏باشند، پدرشان نيز از پدرت بهتر نيست و اگر فاطمه دختر پيغمبر نبود، مي‏گفتم: مادرت، اسماء بن عميس از او كمتر نبود.

عبداللّه مي‏گويد: از سخنان معاويه ناراحت شدم، به گونه‏اي كه نتوانستم خود را كنترل كنم. پس به او گفتم: به راستي كه آدم كم اطلاعي نسبت به آن دو و پدر و مادرشان هستي. بله، به خدا قسم! آن دو بهتر از من مي‏باشند و پدر آن دو بهتر از پدر من و مادرشان بهتر از مادر من مي‏باشد، و اين سخنان را در كودكي از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم. آن گاه معاويه ـ در حالي كه در آن مجلس جز حسن و حسين (عليه السلام)، عبداللّه بن جعفر، و ابن عباس و برادرش فضل نبود ـ گفت: بيا (بيان نما) آنچه را شنيدي (از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم). پس به خدا قسم تو دروغ گو نيستي. پس جعفر گفت: آنچه من شنيده‏ام، بزرگ‏تر از آن است كه در نفس شما است (و شما فكر مي‏كنيد). معاويه گفت: هرچند بزرگتر از (كوه) احد و حري باشد، بيار؛ در صورتي كه كسي از اهل شام نباشد، باكي ندارم (از بيان آن)؛ امّا در زماني كه خداوند طغيان‌گر شما را كشت و جمع شما را پراكنده نمود، و امر خلافت را به اهل و جايگاه خود برگرداند! پس از آنچه مي‏گوييد، باكي ندارم و آنچه ادّعا مي‏كنيد به ما زيان نمي‏رساند.

عبداللّه گفت: از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه فرمود: «من نسبت به مؤمنين از خود آنها برتري دارم. پس هر كس كه من پيشوا و سرپرست او هستم، تو اي برادر من، علي!؛ وليّ آنها هستي... آن گاه فرمود: براي امّت من دوازده نفر امام گمراه مي‏باشد كه تمامي آنها گمراه و گمراه كننده‏اند. ده نفر از آن‏ها از بني اميه، و دو نفر از قريش كه وِزْر و وبال تمامي پيشوايان گمراه و آن كساني كه گمراه شدند، به گردن آن دو نفر است. آن گاه پيامبر تك تك آنها را نام برد...

معاويه گفت: اگر آنچه مي‏گويي حق باشد، من هلاك شده‏ام، و سه نفري كه قبل از من عهده‌دار خلافت بوده‏اند و تمامي كساني كه آنها را دوست مي‏دارند، هلاك گشته‏اند، و عده‏اي از اصحاب و تابعين نيز هلاك شده‏اند، جز شما اهل بيت و شيعيان شما.

عبداللّه گفت: آنچه گفتي به خدا حق بود كه (عين آن را) از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم.

آن گاه معاويه به امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و ابن عباس گفت: عبداللّه بن جعفر چه مي‏گويد؟ همه او را تأييد كردند، تا رسيد نوبت به امام حسن مجتبي (عليه السلام) حضرت فرمود: تمامي آنچه را گفتي و ابن عباس و ديگران گفتند، شنيدم. تعجب از توست اي معاويه! و از كمي حياي تو، و از جسارتي كه نسبت به خداوند نمودي آنگاه كه گفتي: «خدا طاغيه شما را كشت و خلافت را به جاي خود برگرداند...» ؛ پس آيا اي معاويه! تو معدن خلافت مي‏باشي نه ما؟ و واي (و هلاكت) بر تو و آن سه نفري كه قبل از تو بر خلافت نشستند، و اين سنّت را براي تو پايه‏گذاري نمودند! من كلامي را مي‏گويم كه تو اهل آن نيستي ولكن براي شنيدن افرادي كه در كنار من هستند، مي‏گويم: به راستي مردم در اموري با هم اتفاق دارند، مانند: توحيد، رسالت پيامبر، نمازهاي پنج گانه، زكات... و دراموري اختلاف كردند و با هم جنگيدند و آن مسأله «ولايت» است كه بعضي، بعض ديگر را در اين رابطه لعن كردند، و برخي با برخي ديگر جنگيدند، حالا كدام يك سزاوارتر است؟ آنهايي كه پيرو قرآن و سنّت (و گفتار) پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) باشند ما اهل بيت مي‏گوييم: امامت از آنِ ماست و خلافت جز در خاندان ما صلاحيّت ندارد و به راستي خداوند ما را اهل خلافت قرار داد (و معرّفي كرد) در كتاب و سنّت پيغمبرش.

و به راستي علم و دانش (قرآن) در ميان ما مي‏باشد، و ما اهل آن هستيم، و دانش (قرآن) با تمام جزئياتش در نزد ما موجود است. و هيچ چيزي به وجود نمي‏آيد تا روز قيامت، حتي ديه يك خراشيدگي، جز آنكه علمش در نزد ما به صورت كتاب با املاي رسول خدا و خط علي (عليه السلام) (در كتاب جامعه) در دست ما موجود است.

و گروهي مي‏پندارند كه نسبت به ما در امر خلافت برتري دارند حتي تو اي پسر هند ادّعاي چنين امري داري...، هر صنفي از مخالفين ما كه اهل قبله (و نماز نيز) هستند گمان مي‏برند كه آنها معدن خلافت و دانش مي‏باشند نه ما. پس ياري مي‏جويم از خداوند بر كسي كه درحق ما ظلم كرد، و حق ما را انكار نمود و بر دوش ما حاكميّت يافت، و سنتي را پايه گذاري نمود كه مردم محتاج امثال تو باشند... «اِنما النّاسُ ثَلاثَةٌ: يَعرف حَقَّنا و يَسلِمُ لنا وَ يأتِمُ بِنا فَذلك ناجٍ مُحِبٌّ لِلّهِ وَ لِي؛مردم سه دسته‏اند: (گروهي) مؤمن و آشناي به حق ما و تسليم امر ما، و پيرو ما هستند. پس اين (گروه) رستگار و محب و دوستدار الهي مي‏باشند.

و (گروه ديگر) دشمن ما هستند و از ما بيزاري مي‏جويند و ما را نفرين مي‏كنند و خون ما را حلال مي‏شمارند، و حق ما را انكار مي‏كنند و با بيزاري جستن از ما به خدا متدين مي‏شوند. پس اين (گروه) كافر و مشرك و فاسق هستند، و همانا كفر و شرك ورزيدند از طريقي كه نفهميدند؛ چنان كه از روي دشمني و ناآگاهي خدا را ناسزا گفتند...

و (گروه سوّم) همچون مردي كه به آنچه اختلافي نيست، اخذ مي‏كند و آنچه را نمي‏داند و مشكل است، به خدا واگذار مي‏كند نسبت به ما و ولايت ما آگاهي ندارد و دشمني هم با ما ندارد. پس ما اميدواريم چنين فردي را خداوند ببخشايد و او را داخل بهشت نمايد. اين، مسلمان ضعيف به حساب مي‏آيد.

پس وقتي معاويه سخنان امام حسن (عليه السلام) را شنيد دستور داد به آنها كمك‏هاي مالي بشود....

مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :